مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

126

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

و در اينكه خليفه را غيب عالم گردانيده ، متّصف گردانيدن او است به صفت الهى ، كه هويّت حق لا يزال در غيب است ، و محسوس و مبصر هيچ [ نظر و ] بصر نيست و در اين كه خليفه را « غيب عالم ارواح » نيز گفت ، اشارتى است بر آنكه : هر فيضى كه از ذات متعاليه يا از اسماء و صفات نامتناهيه بر ارواح فايض مىگردد بر عقل اوّل و غيره ، جمله بواسطهء حقيقت انسانيّه است . چرا كه : اوّل مظهرى از مظاهر حقيقت انسانيه عقل اوّل است ؛ و ارواح باسرها به تبعيّت او . هرآينه عقل سليم حكم مىكند كه مظهر مربوب آن چيزى باشد كه در وى ظاهر شده است ؛ اگر چه من وجه ما ظهر فيه ، مربوب مظهر است . و اگر گويى كه : دليل بر اين كه حقيقت انسانيه واسطهء فيض است بر عقل و ساير ارواح ، و آنكه عقل مظهر حقيقت انسانيه است ، چيست ؟ ؟ گوييم كه : « اوّل ما خلق اللّه تعالى روحى ، يا نورى » يعنى : اوّل تعيّنى و حقيقتى كه در عالم ارواح پديد آمد نور تعيّن من بود . و نيز شيخ - قدّس سرّه - در فتوحات در باب بحث « اقطاب » گفته كه ، چون « قطبيت » به بنده‌اى مخصوص مىگردد ، ميان او و اهل عالم باسرهم مبايعتى مىرود . و اوّل كسى كه با قطب مبايعت مىكند « 280 » ، و در تحت حيطهء حمايت او در مىآيد ، « عقل اوّل » است . پس به « ولاء » هر كه مرتبهء او به « عقل اوّل » نزديكتر ، [ او به قطب نزديكتر باشد . ] و شيخ را كتابى است كه نام وى « مبايعة القطب « 281 » » است ؛ در آنجا ياد كرده كه : « در مبايعتى « 282 » كه ميان عقول و ارواح رفت با قطب وقت ، من حاضر بودم ؛ و مكالمتي كه ميان ايشان رفت ، من شنودم . و بر التماسات ارواح ، و استمداد ايشان از قطب و آنچه قطب در جواب ايشان گفت ، واقف گشتم . » و اين جمله دلالت مىكند بر آنكه

--> ( 280 ) - اول ما يتابع القطب ( شرح قيصرى ) . ( 281 ) - متابعة القطب ( شرح قيصرى ) . ( 282 ) - ن : متابعتى ( ت ) - در متابعتى ( شرح قيصرى ) .